Saturday, November 5, 2011

داستان میسترس ستاره و من


تقدیم به اربابم بانو ستاره
از طرف سگ بی ارزشتوان

سلام
من عباس هستم
بیست و یک سالمه و دانشجوی سال سوم هستم
از بچگی زن های عصبانی رو که داد می کشیدن رو خیلی دوست داشتم تا اینکه بزرگتر شدم و فهمیدم که یه حس عجیبی نسات بهشون دارم
هر وقت هم مامانم به بابام زور میگفت من کیف میکردم
تا اینکه تو اینترنت در مورد میسترس و برده چند تا سایت دیدم و فهمیدم چنین رابطه ای وجود داره که یه زن یه مرد که از یه شگ هم بی ارزش تر هست رو شکنجه میده و ازین جور کارا
اما دیدم این هم برام کافی نیست من یه مردم و حقارت تنها چیزیه که برام وجود داره
تو اینترنت با یه بانوی بهشتی آشنا شدم کسی که آرامشش برام از همه چیز بیشتر مهم بود حتی اگر تمام مردای بی ارزش هم به پاش بمیرند باز هم حق ایشونو ادا نکردن
هر روز وظیفم بود التماس کنم از بانو که قبول کنن من سگ خونگیشون باشم تا اینکه یه روز ایشون عصبانی بودن و گفتن شما مردا همتون حیوونید باید ادبتون کنم . ازینجا به بعد رو به صورت دیالوگ میگم
من: چی شده ارباب که عصبانی هستید ؟
بانو ستاره : به تویه آشغال هیچ ربطی نداره
بانو: میخوام یه جایزه بهت بدم دوس داری ؟
من : ارباب بله ه ه ه ه ه من آرزومه از دست اربابم جایزه بگیرم
بانو ستاره : میخوام بیای تا بردم شی . دلت میخواد ؟
من (در حالی که باورم نمیشد با خوشحالی گفتم) : هااااااااپ هاااااااپ هااااااااپ
بعدش ایشون به من گفتند که برم منزلشون
تق تق تق
با اف اف در رو باز کردند
من با ترس رفتم داخل اما خیلی هم خوش حال بودم و باورم نمیشد
همین کا وارد خونه شدم یه ضربه خیلی شدید خورد به تخمم و چشام سیاهی رفت و 4 دستو پا افتادم رو زمین
ایشون بانو بودند که غافلگیرانه مو زدند
بانو ستاره : سگ آشغال دیگه یاد میگیری که باید 4 دست و پا باشی فهمیدی ؟
من : هاپ .... ها
بانو ستاره نشنیدم بلند !!!!! یالا
من: هاااااااااااااپ هاااااااااااااپ هااااااااااااپ
بانو ستاره دیگه هم منو ارباب صدا میکنی فهمیدی طوله سگ ؟
من : بله ارباب
ارباب سوارم شدند و با پاشون کوبیدن به پهلوم و گفتن یالا حیوون بی ارزش بریم سمت اتاق خوابم
منم با درد شدیدی که داشتم آروم به سمت اتاق خوابشون رفتم
ارباب: چی صدات کنم؟
من: طوله سگ
ارباب یهو عصبانی شدندو پیاده شدند گفتن   چییییییییییییییییییییی ؟
من از ترس داشتم میمردم
ارباب گفت یعنی هنوز یاد نگرفتی بگی هر چز شما بفرمایید ارباب ؟
من : اربا گه خوردم غلط کردم به پاتون میوفتم خاک زیر پاتونو میلیسم این یک بارو رحم کنید
ارباب : دلم سوخت پس کمتر تنبیهت میکنم لباساتو در بیار تا من برگردم
من سریع لباسامو دراوردم و منتظر شدم
ارباب: کجایی طوله سگ بیا تو اتاق
من با سرعت 4 دستو پا در حالی که زبونم بیرون بود دویدم تو اتاق
یه اتاق که یه چهارچوب آهنی وسطش بود با یه تخت خواب با چند تا کمد
ارباب دستو پامو بست به چهارچوب طوری که نتونم تکون بخورم
انقد سفت بسته بودن که داشتم میمردم
ارباب : خوب هنوزم دلت میخواد سگم باشی
من : هااااپ هاپ هااااااااپ
ارباب یه خنده تحقیر آمیز کرد و لباساشو جلوم عوش کرد و گفت اگه کرمکت سیخ شه چنان بلایی سرت میارم که نابود شی
منم دست خودم نبو با دیدن بدن بهشتی ارباب و لباس هایی که پوشیدن حشری شدم و شق کردم
ارباب یه لباس و شلوار چرمی یه چکمه با پاشنه های بلند پوشیده بودن یه دستکشم دستشون کردن که دستشون کثیف نشه وقتی به سگ می زنند یه شلاق هم داشتند
ارباب: پس دوس داری شگم باشی
یه قلاده خیلی باریک سر کیرم بستن زنجیر قلاده رو از بین پاهام و پشت سرم شروع کردن کشیدن
من پشتمو نمیدیدم و فقط فریاد می زدم می گفتم ارباب غلط کردم
انقدر صدای خنده ارباب بلند بود که صدای  منو نمیشنیدن طناب انقد کشیدن که دیگه کیرم تقریبا شکسته بودو منم دیگه نای داد زدن نداشتم
ازپشت با شلاقشون شروع کردن به ناز کردن تخمم
اول خوشم اومد اما یهو.....  آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآییییییییی
صدای من بود
ارباب با آخرین قدرت تخممو داشتن با شلاق میزدن
که دیگه از حال رفتم دستام وکیرمو باز کردن اما پامو نه
منم افتادم رو زمین
ارباب شروع کردن به راه رفتن روی سینم و بعد  یه پاشنشونو فشار دادن رو کیرم یه پاشونو تو دهنم گفتن تمیز کن پاشنمو که این جایزه توه
منم با ولع شرو کردم به مکیدن پاشنه ی ارباب ستاره
وقتی ارباب رضایتشون کامل شد گفتن یه جایزه دیگه هم داری دهن باز
منم دهنمو باز کردم ارباب نشستد رو صورتم و من دیگه جایی رو نمیدیدم و نفسم تنگ بود
ارباب در همون حال به سختی شلوار زیبا و شرت نازشونو پایین کشیدن
بهترین لحظه دنیا بود. بوی ارباب منو دیوونه کرده بود ارباب دهن منو پر از غذا ی سگ کردن
ارباب : همه ی گهمو میخوری تو 10 ثانیه
من: مممممممم مممممم
شروع کردم به جوییدن و یواش یواش قورت میدادم
خوردم ارباب مرسی که به سگتون غذا دادید
ارباب : 13 ثانیه دیر شد و 13 عدد نحسیه
ارباب شروع کردن به لغت زدن تو صورتم و میگفتن
آشغال عوضی بی لیاقت طوله سگ زشت کثیف
انقدر زدن به صورتم که بیهوش شدم و وقتی چشامو باز کردم دیدم ........ که
ادامه دارد

تقدیم به اربابم بانو ستاره
از طرف سگ بی ارزشتوان

No comments:

Post a Comment